جای پای شبحی در غزلم جا مانده

باز هم بغض من وپنجره تنها مانده

باز یک پنجره و عقده ی دیدن دارم

مثل رویاست ولی حس پریدن دارم

سایه ای از ته این سینه مرا می خواند

 شبح عشق در آیینه  مرا می خواند

من پر از وسوسه ام ای شبه سرگردان

باور بال زدن را  به پرم برگردان

سالها منتظر برق  نگاهت  بودم

پشت این پنجره ها چشم به راهت بودم

چارچوب دل من پر شده از تنهایی

ساقه ی عشق تبر خورده تو کی می آیی

پای تقدیر مرا فاصله امضا کرده

زخم سر بسته ی دیروز دهن وا کرده

زخم در سینه ی من وا شده خون می آید

ازسکوت نفسم بوی جنون می آید

ای شبح سایه ی تردید معما برگرد

یک خداحافظی تلخ بکن یا... برگرد

تو به بوی غزل و قافیه آمیخته ای

به خدا حال مرا خوب به هم ریخته ای

آنچه خوبان همه دارند تویکجا داری

بی سبب نیست که در کنج دلم جاداری

به سپیدی غزل رایحه ی یاس منی

یاسمن پوش ترین قسمت احساس منی

یاسمن پوش ترین جای خدا را پرکن

من پر از زندگیم فاصله ها راپرکن

من جهنم زده ام حسرت سیبی دارم

باز نسبت به شما حس غریبی دارم

غربت و رخوت دستان مرا باور کن

نازنین قصه ی ایمان مرا باور کن

سالها قلب دم از صبر و تحمل می زد

به  کتاب غزل عشق  تفال  می زد

مزده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که زانفاس خوشش بوی کسی می آ ید

روزها من پراز احساس شقایق بودم

سینه ی سوخته ای داشتم عاشق بودم

حس نمناک شبم مملو از آهنگ تو بود

چینی نازک من منتظر سنگ تو بود

حیف این حس پراز شوق به ایمان نرسید

انتظار وتب تردید به پایان نرسید

او که در وحشت شب عشق به من هالی کرد!

زیر آوار خزان پشت مرا خالی کرد

ثانیه ثانیه با عطر خیالش سرشد

آخرش غنچه ی پاییز زده پرپر شد

لای لای غزلم را نفسش هق هق کرد

باورم در هیجان نرسیدن دق کرد

باید این را به تو فهماند ولی دیر شده

لحظه ها بی تو پر از آه نفسگیر شده

زیر پامال خزان له شدم وخندیدی

چیزی از عاطفه و عشق نمی فهمیدی

اوج احساس مرا بردی وغارت کردی

تو به حیثیت یک عشق جسارت کردی

 کاش در لحظه ی موعود کسی سر برسد

داستان  شبه  عشق  به  آخر  برسد

سمبل عشق همان لاله ی پرپر باشد

هر وجب خاک پر از نعش کبوتر باشد

آی مردم غم ما زندگی چرکین است

آخرین برگ سفر نامه ی باران این است

زندگی سایه ی مرگ است که با خود داری

مثل یک شعر پر از قافیه ی تکراری

آشنای  غزل  تازه  غریبی  دیگر

بازهم غصه ی عیسی و صلیبی دیگر

داستان  من وحواست  وسیبی دیگر

................

 

كيوان براهنگ