چند رباعی
□□□
باخاطره ها عهد خیالی بستیم
دل را به امید احتمالی بستیم
ما عاشق هیچکس نبودیم اما
یک عمر برای قلب خالی بستیم
□□□
درخلوت شب اشک درشتشش بس بود
یک قلب شکسته توی مشتش بس بود
این تازه شروع اولین عشق ولی
یک بار برای هفت پشتش بس بود
□□□
یک چفیه پراز بهار باور کردم
موسیقی انتظار ... باور کردم
من عشق تو و قساوت مینها را
در لحظه ی انفجار باور کردم
□□□
من چلچله ام به باغ برمی گردم
بایک دل داغ داغ بر می گردم
همراه غروب مات رفتم اما
باگوهر شب چراغ برمی گردم
□□□
آواز خوش قناری همسایه
یا باغچه ی بهاری همسایه
گیرایی منظره دوچندان شده است
بادختر ته طقاری همسایه
□□□
کیوان براهنگ
سکوت آب میتواندخشکی باشد