چند رباعی

□□□

 

باخاطره ها عهد خیالی بستیم

دل را به امید احتمالی بستیم

ما عاشق هیچکس نبودیم اما

یک عمر برای قلب خالی بستیم

 

□□□

 

درخلوت شب اشک درشتشش بس بود

یک قلب شکسته توی مشتش بس بود

این  تازه شروع اولین عشق  ولی

یک بار برای هفت پشتش بس بود

 

□□□

 

یک چفیه پراز بهار باور کردم

موسیقی انتظار ... باور کردم

من عشق تو و قساوت مینها را

در لحظه ی انفجار باور کردم

 

□□□

  

من چلچله ام به باغ برمی گردم

بایک دل داغ داغ بر می گردم

همراه غروب  مات رفتم  اما

باگوهر شب چراغ برمی گردم

□□□

 
آواز خوش  قناری همسایه

یا باغچه ی بهاری همسایه

گیرایی منظره دوچندان شده است

بادختر ته طقاری همسایه

 

□□□

 

کیوان براهنگ

کسی که به او مدیونم

زنگ ، مادر و دنيا گشت دور سر او

او نبود و خبر را گفت هم سنگر او

مادر آهسته برگشت چشمهايش پر از اشك

حسرتش اين كه آيا غسل شد پيكر او ؟

يك چفيه پر از ياس ، بوی گلهای پرپر

جانمازی كه خيس از چشمهای تر او

چندخط ، يك وصيت يك پلاك شكسته

يادگاری كه ماند از خون و خاكستر او

مهر و تسبيح و قرآن خاطره ، شعر ، امضاء

ازصدای گلوله پر شده دفتر او

عكسهای قديمی با پلاكی شكسته

مرحمی شد برای گريه ی مادر او

برد تابوت اورا روي بال و پر من

مانده حالا مزاری زير چشم تر من

 

البته اين شعر هنوز ادامه دارد....

نصيررضائی نژاد

نقاشی مجروح

مداد قرمز و آبی ترانه ی مجروح

عبور خاطره ها از كرانه ی مجروح

خطوط دفتر مشق و دو كوه با خورشید

برای خانه كشیدن بهانه ی مجروح

هنوز حلقه ی دود سیاه یادم هست

هنوز توی اجاقش زبانه ی مجروح

و دختر و پسری كه بزرگتر شده اند

پراز سكوت حجیم زمانه ی مجروح

نه حوض ماهی قرمز نه باغچه نه درخت

نه گریه های قدیمی نه شانه ی مجروح

تمام بود و نبودم هنوز هم آنجاست

در آن غروب غریبه و خانه ی متروك

 

كیوان براهنگ