اعتياد
سلام به همه دوستان
حسی شبیه جیغ یک جیغ پر از درد
کم کم تمام هیکل او درد می کرد
در یک اتاق کوچک ساده و بی روح
یک کاغذ براق یک لوله کمی گرد
کبریت ، آتش ، نشئه یک بار دیگر
سنگینی پک و عرق کردن ، تب سرد
بیرون در یک دختر کوچک که می دید
بابا خودش را در کتش ماچاله می کرد
انگار یک پرده کشیده روی دنیا
دود سفید و چشم خواب آلوده مرد
بیهوش شد اما نشد کبریت خاموش
می سوخت قالی اتاق از شعله زرد
×××
دکتر ، ملاف ساده ای روی جنازه
انداخت ، دیگر دخترک طاقت نیاورد
می گفت و هی پشت سر هم اشک می ریخت
بابای من بابای خوبم زود برگرد
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۶ ساعت ۱۲ ق.ظ توسط نصیر رضائی نژاد
|
سکوت آب میتواندخشکی باشد