سال بد

سال باد 

سال اشک پوری 

سال خون مرتضی

                  (زنده یاد احمد شاملو) 

در احوالات سال 1399 

از ازدحام یک کلنگ و بیل می ترسم

از روبرویی با سپاه فیل می ترسم

من با وجود این که استاد شنا بودم

از عمق دریای بزرگ نیل می ترسم

یک عمر سرگردان میان کوچه ها اما

از کوچ های فصل سرد ایل می ترسم

استاد و دانشگاه را من دوست میدارم

از نمره و از درس و از تحصیل می ترسم

یک عمر فکر مرگ می کردم ولی حالا

از این سفر همراه عزرائیل می ترسم

رقصیده ام با بوق در جشن و سرور اما

من از صدای صور اِسرافیل می ترسم

کابوس ها دیدم به بیداری ولی امروز

از خوابهای سخت بی تاویل می ترسم

هر سال " حَوِّل حالِنا " خواندم ولی امسال

تا حد مرگ از حال و از تحویل می ترسم

از آسمان، سنگ آمد اما من نترسیدم

از بارش باران " مِن سِجیل " می ترسم *

دنیا برای ما محل استراحت نیست

از روز های جمعه و تعطیل می ترسم

 

 

** " تَرمیهِم بِحِجارة مِن سِجیل " قرآن - سوره فیل - آیه 4

            (سنگ ریزه هایی از گِل خشک شده به آنها پرتاب گردند)