شاید روزی برای تو بنویسم
شاید روزی برای تو بنویسم
از زخم های تازه ی هر روزم
امروز را سکوت می کنم از گفتن
لب از شکایت بیهوده میدوزم
شاید روزی برای تو بنویسم
از زخم های باز نمک خورده
یا این دل شکسته که از هر کس
رنجی کشیده و کلک خورده
شاید روزی برای تو بنویسم
هذیان های دل داغ دارم را
هر بار که من سمت کسی رفتم
کوبید بر سرم آنچه ندارم را
شاید روزی برای تو بنویسم
این روز ها چقدر خسته و غمگینم
افسرده تر از روز های بعد از تو
حتی در آینه کابوس می بینم
شاید روزی برای تو بنویسم
سهم من از حضور ، فراموشی است
تا آنکه خواب پناهم بدهد از درد
دستم پر از قرص های بی هوشی است
تقویم هزار بار ورق می خورد
زیر دوچشم ملتهب و خیسم
این جمله را نوشته ام هر بار
شاید روزی برای تو بنویسم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ ساعت ۳ ق.ظ توسط نصیر رضائی نژاد
|
سکوت آب میتواندخشکی باشد