تبليغاتX
ربکا13
 
ربکا13
 
 
من درد مشترکم مرا فریاد کن
 

 

سلام

می دونم دیر اومدم  . از تمام دوستانی  که همیشه به من  لطف دارن صمیمانه سپاسگذارم .

اول از همه سه تا کار از خودم بخونید :

 

کار اول رو تقدیم میکنم به همه شما بزرگواران

 

چه صادقانه و بی غش چه ساده برگشتم

هنوز اطلسی ات گل نداده برگشتم

همین محیط صمیمی همین صداقت محض

بهانه ای شد و من هم پیاده برگشتم

                      ***

یک بار نشد که لاله پر پر بکند

یا یک غزل جدایی از بر بکند

گفتیم که مرده لیلی ات اما او

مجنون تر از این هاست که باور بکند

                  ***

دیروز اگر دل تو از سنگ نبود

مهر تو به هر بهانه کم رنگ نبود

ای حسرت روز های تلخی که گذشت

ای کاش دلم برای تو تنگ نبود

 

 

باور کنید اگه می خواستم زندگیم رو تو یه شعر خلاصه کنم به این زیبایی نمی شد  کیوان عزیزم  این کار رو کرد و این غزل رو برای من سرود .  راستی وبلاگ عروسک کوکی هم زمان با این وبلاگ به روز شده حتما سر بزنید .

خانم سلام ، رازقی نارس توام
دور و برم شلوغ ولی بیکس توام
صد سال آزگار دراین کوچه های مات
بازیچه ی نگاه کس و ناکس توام
بازیچه ی قمار شکستن قمار عشق
می سوزم از درونم و دلواپس توام
شعله به شعله غرق غزل می شوم ولی
من سالهاست مرده ی آتش بس توام
در قحطی ستاره تو تنها کس منی
جغرافیای عاطفه ای اطلس منی

 

یه غزل زیبا از استاد مهدی مباشر که یکی از اساتید طنز پرداز و نکته دان شیراز هستند بخونید این غزل در کتاب قطره سال 82 به چاپ رسیده  .

روزی که استعدادها خاموش بودند

از ترس جان فریاد ها خاموش بودند

فریادها آهسته در خود می شکستند

در مسلخ جلاد ها خاموش بودند

در سینه سرخان نغمه های سرخ پنهان

از وحشت صیاد ها خاموش بودند

در زیر بار منت نقدینه ای چند

بسیاری از نقاد ها خاموش بودند

بی درد ها در عیش و نوش درد مندان

کنج حصیر آباد ها خاموش بودند

ناگاه فریادی از آن بداد برخاست

روزی که حتی داد ها خاموش بودند

مردم برای آن وفاق و هم نوایی

از دیدن اضداد ها خاموش بودند

ترسم که خود، فرداییان امروزیان را

گویند از رخدادها خاموش بودند

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 5:0  توسط نصیر رضائی نژاد  | 
 
  بالا