تبليغاتX
ربکا13
 
ربکا13
 
 
من درد مشترکم مرا فریاد کن
 
سلام به همه دوستان

حسی شبیه جیغ یک جیغ پر از درد

کم کم تمام هیکل او درد می کرد

در یک اتاق کوچک ساده و بی روح

یک کاغذ براق یک لوله کمی گرد

کبریت ، آتش ، نشئه یک بار دیگر

سنگینی پک و عرق کردن ، تب سرد

بیرون در یک دختر کوچک که می دید

بابا خودش را در کتش ماچاله می کرد

انگار یک پرده کشیده روی دنیا

دود سفید و چشم خواب آلوده مرد

بیهوش شد اما نشد کبریت خاموش

می سوخت قالی اتاق از شعله زرد

×××

دکتر ، ملاف ساده ای روی جنازه

انداخت ، دیگر دخترک طاقت نیاورد

می گفت و هی پشت سر هم اشک می ریخت

بابای من بابای خوبم زود برگرد

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 0:3  توسط نصیر رضائی نژاد  | 
 
  بالا