تبليغاتX
ربکا13
 
ربکا13
 
 
من درد مشترکم مرا فریاد کن
 

سلام بعد از مدتها این وبلاگ رو خودم آپ میکنم حالا جای من با نصیر عوض شده وقت آزاد من بیشتره و اون گرفتاره به هر حال بایه شعر نسبتا قدیمی از خودم ویه کار از نصیر که خیلی دوستش دارم به روز میکنم امیدوارم مورد توجه تون قرار بگیره مارو از نظرات ارزشمندتون محروم نذارید

 |+| نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 6:44  توسط نصیر رضائی نژاد  | 

 

نمي گويم همه خوابند ومن بيدار

ولي از پشت اين زندان طلوعي سبز مي بينم

از اينجا تا افق راه زیادی نیست

كسي را در كنار خود نمي بينم

پر از احساس پروازم

ولي وقتي از اوج عشق مي گويم

خودم را زود مي بازم

كه اين راهيست سمت سرزمين پاك بيداران

ومن لبریز ازخوابم

کیوان

 |+| نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 6:32  توسط نصیر رضائی نژاد  | 

شاید از روز نخست

شاید از روز ازل

اطلسی را که کشیدم از عشق

یاد تو مانده هنوز

اطلسم را ازحفظ

بلدی

بکش آنرا ده بار

وبزن بر دیوار

که به یادم باشی

به امید دیدار

نصیر

 |+| نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 6:29  توسط نصیر رضائی نژاد  | 
 
  بالا