|
ربکا13
|
||
|
من درد مشترکم مرا فریاد کن |
سلام دوستان بعد از مدتها با دوتا غزل از کیوان به روز کردم .
چيزي شبيه نام وطن دفن مي شود قلبي بدون دست و بدن دفن مي شود
يك نعش تكه تكه شده دختري نحيف بي قيل و قال ضجه زدن دفن مي شود
امشب نهال كوچكي از سرزمين زخم بي اشتياق غسل و كفن دفن مي شود
محكومي از سكوت كه با جرم سادهء تسليم يك هوس نشدن دفن مي شود
فرهنگ ما حقوق بشر ، دين زندگي امشب تمام حرمت زن دفن مي شود
اين چندمين سر است كه در خلوت سكوت دارد بدون رخوت تن دفن مي شود
اين درد گفتنيست همه قاتلند و حرف در تنگناي بغض و دهن دفن مي شود
امشب دوباره عصمت يك دختر ظريف در تو به توي سينه من دفن مي شود
حسي شبيه بال زدن با پري سفيد با قلب صاف و ساده و خوش باوري سفيد
پشت در اطاق عمل اشكهاي من او نو عروس گم شده در بستري سفيد
طومار عشق دكتر جراح زندگي دور و برش پر از پري روسري سفيد
اين حجم سرد بي حركت نيمه من است با ياد عشق و خاطرهء دختري سفيد
پشت سرش فقط منم و شور زندگي از روبرو به سمت افقها دري سفيد
راهي به سمت معجزه سرزمين مرگ آغوش باز عاطفهء مادري سفيد
آقا تمام شد زن زيبات مرده است حالا منم و ياسمن پرپري سفيد
حالا به روي كل نفسهاي خسته ام پاشيده دست مرگ تو خاكستري سفيد
عشق سفيد دختر زيبا كفن سفيد از پشت توي سينه من خنجري سياه
بي تو تمام ثانيه ها مات مي شود بي تو تمام زندگي ام باوري سياه
لا لا بخواب غنچه نازم كه قصه نيست اسم تو روي بي كسي مرمري سياه
گوشم پر است از غزل رود رود رود مي ميرم از تجسم چشم تري سياه
بي من برو چكاوك عاشق سفر به خير پرواز كن به سمت افق با پري سياه
پرواز كن كه عشق زمينيت بعد تو در پيچ و تاب شاخه نيلوفري سياه
حالا كنار سنگ مزارت نشسته است مثل هميشه منتظر آخري سياه
|
|