|
ربکا13
|
||
|
من درد مشترکم مرا فریاد کن |
□□□
باخاطره ها عهد خیالی بستیم
دل را به امید احتمالی بستیم
ما عاشق هیچکس نبودیم اما
یک عمر برای قلب خالی بستیم
□□□
درخلوت شب اشک درشتشش بس بود
یک قلب شکسته توی مشتش بس بود
این تازه شروع اولین عشق ولی
یک بار برای هفت پشتش بس بود
□□□
یک چفیه پراز بهار باور کردم
موسیقی انتظار ... باور کردم
من عشق تو و قساوت مینها را
در لحظه ی انفجار باور کردم
□□□
من چلچله ام به باغ برمی گردم
بایک دل داغ داغ بر می گردم
همراه غروب مات رفتم اما
باگوهر شب چراغ برمی گردم
□□□
آواز خوش قناری همسایه
یا باغچه ی بهاری همسایه
گیرایی منظره دوچندان شده است
بادختر ته طقاری همسایه
□□□
کیوان براهنگ
زنگ ، مادر و دنيا گشت دور سر او
او نبود و خبر را گفت هم سنگر او
مادر آهسته برگشت چشمهايش پر از اشك
حسرتش اين كه آيا غسل شد پيكر او ؟
يك چفيه پر از ياس ، بوی گلهای پرپر
جانمازی كه خيس از چشمهای تر او
چندخط ، يك وصيت يك پلاك شكسته
يادگاری كه ماند از خون و خاكستر او
مهر و تسبيح و قرآن خاطره ، شعر ، امضاء
ازصدای گلوله پر شده دفتر او
عكسهای قديمی با پلاكی شكسته
مرحمی شد برای گريه ی مادر او
برد تابوت اورا روي بال و پر من
مانده حالا مزاری زير چشم تر من
البته اين شعر هنوز ادامه دارد....
نصيررضائی نژاد
مداد قرمز و آبی ترانه ی مجروح
عبور خاطره ها از كرانه ی مجروح
خطوط دفتر مشق و دو كوه با خورشید
برای خانه كشیدن بهانه ی مجروح
هنوز حلقه ی دود سیاه یادم هست
هنوز توی اجاقش زبانه ی مجروح
و دختر و پسری كه بزرگتر شده اند
پراز سكوت حجیم زمانه ی مجروح
نه حوض ماهی قرمز نه باغچه نه درخت
نه گریه های قدیمی نه شانه ی مجروح
تمام بود و نبودم هنوز هم آنجاست
در آن غروب غریبه و خانه ی متروك
كیوان براهنگ
|
|