|
ربکا13
|
||
|
من درد مشترکم مرا فریاد کن |
در كنار خطوط موازي ريل
كودكانه شديم هم بازي
اين طرف من و آن طرف تو بودي كه
فكر كرديم پياده روي خطوط
برويم
تا كه شايد در آخر خطها
مثل پروانه ها به هم برسيم
از رياضي همين قدر بلدم
كه دو خط موازي هرگز ...
..... آه ......
مگر از خدا كمك برسد
سن بابايمان شديم و هنوز
نرسيديم كودكانه به هم
نرسيديم ما به هم اي كاش
تا براي دو خط دعا بكنيم
لا اقل اين دوتا به هم برسند
نصير رضائي نژاد
در كوچه باغ سرد آبان حلقه آويزم
من شاخه اي وا مانده در شبهاي پاييزم
مثل بلوغ آبي يك ابر باراني
بر شانه ام دستي بزن تا مرگ مي ريزم
حس شكفتن در سكوت برگهايم نيست
اينجا پناه عشقهاي نفرت انگيزم
با تو بهارقلب من عشق سرودن داشت
شوق تپش دارم ببين لبريز لبريزم
بود ونبودم واژه ي پاييز شد برگرد
يك جاي خالي مانده در احساس ناچيزم
با من بمان اي بهترين الهام بخش عشق
راحت كن از اين فصلهاي رخوت آميزم
مي خواهم اينجا در كنارت سبز باشم يا
تا وقت مردن تاشکستن برگ می ریزم
کیوان براهنگ
|
|